
خودش ميگفت از وقتي اومده شهر
خراب شده
الكل ، كراك وخونه خالي ... ء
ميگفت خلاف زياد كرده ولي گندشو در نياورده
ميگفت سادگي مردم روستا ميرزه به كل تهرون
ميگفت وضع شهر خيلي
خراب شده ... ميترسه زن بگيره
ميترسه زن بگيره زنش
خراب از آب در بياد
بعداٌ بهم گفت نميدونه اون شهرو
خراب كرده يا شهر اونو
فقط ميدونه ميخواد زودتر برگرده