Tuesday, July 7, 2009

کی میشناسیش؟


نگاه کردن یواشکی..
حرف زدن یواشکی...
بغل کردن که نداریم..
نفس کشیدن پشت ماسکه..
خنده با صدای بلند غیر مجازه..
راحتتری حرف نزنی..
خب تو اس ام اس هم نتونی ببوسیش باید بری بمیری دیگه؟

مگه میتونی نبوسی؟
مگه میشه این بزرگی روح رو ببینی و جلوش خم نشی؟
مگه میشه این کارای سخت رو ساده گرفت و رد شد؟
مگه میشه زیر قول زد و رفت ؟


...........
موزیک
...........

Friday, June 26, 2009

مصاحبه ی یک دیوانه با خودش






آیا در صورت توانایی ترجیح میدی رابطه رو حفظ کنی؟


بله


آیا حفظ رابطه مهمتره یا آرامش دو طرف؟


مسلما رابطه ی بدون آرامش خود به خود مضمحل خواهد شد


آیا قبلا هم به چنین مشکلاتی برخورد کرده بودین؟


بله


و چگونه حل شد؟


توسط یک الگو . الگوی صحبت و نتیجه مشترک


آیا این پارادایم برای حل مشکل کنونی راهگشاس؟


از اون جایی که الان یکی از مشکلات همون پارادایم قبلی هستش میشه گفت به تنهایی نه.


پس چه پارادایم دیگه ای میتونه مشکل رو حل کنه؟


الگوی محبت و قبول مخالفت ها


توضیح بیشتر لازمه.


در هر مشکلی الگویی هست که راهگشاس . اما هر الگویی در مواقعی و گاهی برای همیشه به بن بست می خوره


در این جا خود الگو به مشکل خورده پس باید اصلاح بشه


اما چگونه ؟


از اونجایی که خود الگوی گفت و گو مشکل رابطه اس نمیشه با گفت و گو اصلاحش کرد


روش دوم که کمبودهای الگوی قبلی رو نشون میده و رفع میکنه روش محبت و قبول نظر مخالفه البته با ذکر نظرات شخصی


در زندگی افراد موفق هم میبینیم که به صورت ناخودآگاه روش اول جای خود رو پس از مدتی به الگوی دوم داده


توضیح بیشتر راجع به دلایل گزینش یه همچین الگویی در برابر راه حل های دیگه این که :


از اونجایی که ما انسان ها در بسیاری از مواقع بر اساس واکنش هامون عمل می کنیم یک راه ساده برای دیدن عمل دلخواهمون از طرف مقابل میتونه از کنش مناسب ما در برابر اون شخص ناشی بشه


ما میتونیم با برخورد محبت آمیز و قبول نظرات شخص مقابل البته با ذکر نظرات خودمون نظر اون شخص رو به نظر خودمون و نظر خودمون رو به نظر اون نزدیک کنیم


که البته نیاز به این داره که دو طرف این روش رو قبول کنن و بهش عمل کنن


و البته یک مقدار وجدان داشته باشن که در این مورد مشکلی وجود نداره


در مورد مشکلات دیگه چی؟


درباره اون مشکلات میشه بعد از اصلاح ، از پارادایم اول بهره گرفت




منابع فکری :


گاندی و فلسفه ی عدم خشونت (رامین جهانبگلو)


تفکر خلاق و روش های حل مسئله (نشرنی)

Wednesday, February 18, 2009

><><><



روزهایی بود با طعمی خاص

دلی که آشفتگی را نمی شناخت

منی که روزهایش سخت بود

سختی هایی که خیلی شیرین بود

زمستان میگذشت و دو.. یک.. دو و آن موسیقی لطیف بیشتر در ذهنم فرو میرفتند

دنیا آنقدر برایم فرق کرده بود گویی دوباره به دنیا آمده ام

عجیب ترین لحظات عمرم را تجربه کردم


هر سال به یادش نگاهی و کلامی و... و ... ء







Look into my heart

you will find

There's nothin' there to hide

.

.

.

Friday, February 6, 2009

خودم هم ...

دلم تنگ است
شاید جایی
روزی
نامی
درختی
حک شود
همراه با تلفظش بر لب
با درخت بزرگتر شود
کسی را یاد کسی بیندازد
روزی
امروز انگشتانم مرا به یادت انداخت
عطر تو روی تمام زندگیم پخش نشده
جز عطر تو بویی نیست
وقتی خودم هم من را به یاد تو میندازد...

Thursday, November 20, 2008

حس پدری رو دارم که بچه اش داره بزرگ میشه و نمیتونم کار خاصی بکنم
سخت ترین بخش اش همینه که کاری نمیشه کرد