Friday, November 9, 2007

بازی بازی ...

امیر

امین

نسیم
------------------------------------
------------------------------------
تلاش برای اسم وبلاگی زمان زیادی میخواس که نبود متاسفانه :دی

میلاد ، امید ، زندگی




میلادی که کنارش میشستی غم و غصه یادت میرف...

میلادی که مزخرف ترین صبح های همدان با دیدنش انرژی میگرفتی...

تازه سر به راه شده بود داش درس میخوند


دلش شکست...

امیدش پر کشید...

نگاهش سرد شد...


چرا میلاد...

چرایی که علامت سوال نمیخواد

Tuesday, November 6, 2007






شب


درب بسته است

پرده ها کشیده شده

موسیقی شاد پخش میشود

تنها احساسی که نمیدهد شادی است


این عقل دست از سر من بر نخواهد داشت

Saturday, November 3, 2007

شب را با تو سپری کردم
و روز را
تو بودی
و نبودی

پیله ای بافتم
بعد از تابستان

خودم را یافتم
بعد از یک سال
شکسته و مستغرق

سلامت دادم
و فرو شدم

Friday, November 2, 2007

تپش قلبم را ، صدای زندگی را...
از سینه ی تو شنیدم
ونفس های گذران عمرم را در نگاه عاشق تو جستجو کردم
و فریاد های سوزان قلبم را بر دامن محبت تو گریستم...

بیا و به یاد درب نیمه باز باغ...
به یاد لرزیدن سرمای شب...
به یاد اشک های بی صدای نیمه شب...
به احترام قلب تپنده ی کاغذ...
و به امید ساحل طوفانی نیمه شب های سرد...


امید را تقسیم کنیم.