Thursday, February 28, 2008

لب خند

خداحافظی میکنم
و لبخندی حل میشود در صورتم
.
.
همان شب در سیرتم

Wednesday, February 20, 2008

طبق آخرین گزارشات رسیده


حریم خصوصی برای من از فاصله ی یک میکرونی پوستم آغاز میشه
نه یک میکرون کمتر نه یک میکرون بیشتر
برای دیگران هم در همین حد که نظرشان برای خودشون محترمه حق قائلم
نه یک قدم کمتر نه یک قدم بیشتر

مگر افراد خاصی که وارد حریم خصوصی ام شده باشن
برای من مهمون نه تنها خر صاحبخونه نیس ، بلکه بسیار عزیز و گرامیه
اما هیچ وفت به خاطر حرف دیگران نقش پدر و پسر و الاغشون رو بازی نمیکنم
گاهی اما حریم خصوصی افراد مشترکه
و همه قوانین نانوشته ی اونو رعایت میکنن
و حتی ممکنه یکی قوانین اون یکی رو چشم بسته قبول کنه
ولی به هر حال اون هم قوانین خودشو داره

هرچند بهشون عمل نکنه
شاید خودخواهانه اس...

Monday, February 18, 2008

بیست و نه دوم

یک روز
یک سال ...
یک سال است قلبم تندتر میزند
یک سال است که هر روز صبح که بیدار میشوم جهت پرواز ذهنم معلوم است
یک سال است آسمان آبی تر است
یک سال است عذاب وجدانم قوی تر شده
---------------------------------------------
چقدر حرف زدیم
خداوکیلی تو بیشتر
ولی منم خیلی پرچونه بودما

پارسال همین روز بود
یه تکون کوچیک دادم ...
زیر برف موندم
----------------------------------------------
حالا که آشتی و دعوا کردیم و داریم میخندیم
بیا دستتو بده به من تا سال بعد...
آدممه! :D

Friday, February 15, 2008

و تو چه میفهی که چگونه در زندگی نسل پس از خودت ریدی؟

هفته های بن بست

.......هیچگاه دنباله رو فلسفه نبوده ام

شاید هیچ کس نتواند بفهمد لذتی که من از فهمیدن میبرم را
اما هیچ وقت نفهمیدن یا ندانستن عذابم نبوده
دلایل و جوانب مختلف یک مساله برایم بسیار جالب و لذت بخش اند اما اگر جوابی نبود نیهیلیست نمیشوم

زندگی را دوست دارم چون دوستش دارم ، اما دلیل داشتن برای زندگی کافی نیست ، و دلیل نداشتن برای زنده نبودن!
دوست دارم دلیل را برای کارهایم، اما نه همیشه و هرجا
مثلا مواردی را کشف کرده ام .. نه با آزمایش و استنتاج که با شهود ...
اما در راهی قدم میگذارم که به آن اعتقاد داشته باشم
نه فایده ، نه احساس تنها به حقیقت اعتقاد دارم
و حقیقت برای من آن چیزی است که بر آیند تعقل و شهود و دانش به دستم میدهد

پس نه هیچ گاه فلسفه دان بوده ام و نه مومن...
هیچ گاه به خاطر دلیلی عقلانی خودم را نفریفتم و سعی کرده ام احساس و یا شهود بی واسطه عقلم را کنار نزده باشد
مهم اعتقاد من در آن لحظه در مورد موضوع بوده ، برآیند دیده ها و شنیده ها و خوانده ها و عقلکم...

به سنت گرایی متهم شده ام و به مدرن بودن، اما من تنها کاری که میکنم زندگی کردن است...


----------------------------------------------------------------------------------
به نظرم در یک طراحی معمارانه نه کارکرد به تنهایی مطرح است و نه زیبایی شناسی طراح و افکار او و نه اقتصادی بودن محض طرح
البته طرح معماری یک اثرامپرسیونیستی انتزاعی نیست و همچنین نه یک ترسیم فنی منظم
همه چیزدر راستای هدفی که طرح دنبال میکند به تعامل میرسند

البته قبول دارم طرحم جای کار بیشتری داشت اما به هیچ وجه دلیل انکار موارد خوب اون نمیشه

کاش لاافل ابرادای اساسی ام رو میگفتی ..
توقع سواد نداریم ، اما برای یک مدرس دانشگاه شعور لارمه!
هرچند کافی نیز نباشه

به نظر تو "مدرن تر " یعنی چی؟
مگه مدرن،تر و خشک هم داره!؟